شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
به این جفا که مرا می کشی که را کشتی

برای غیر مرا کشتی آفرین بر تو
که بهر خاطر بیگانه آشنا کشتی

ز شادی غم من وز غم جدائی تو
مرا جدا و رقیب مرا جدا کشتی

شدی به کشتن اغیار و کشتی از رشکم
به کشتن دگران رفتی و مرا کشتی

چو می کشد غم عشق تو امشبم امروز
گرفتم این که نکشتی مرا تو یا کشتی

دمی بر آتش بیگانگان دمیدی از آن
چراغ خویش دمیدی و شمع ما کشتی

رفیق بلبل باغ تو بود داد دلت
چگونه بار که آن مرغ خوشنوا کشتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}