شمارهٔ ۳

غزلیات

گه سوی کعبه گاه به دیر است رو مرا
شوق لقای دوست کشد کو به کو مرا

آسوده از طلب ننشینم به راه عشق
تا قوتی‌ست در قدم جست‌وجو مرا

من آرزوی وصل تو دارم تمام عمر
دانم که عاقبت کشد این آرزو مرا

کو فرصتی که شرح غم دل کنم به یار
قرب رقیب بسته لب از گفت‌وگو مرا

چون آفتاب خیمه بر افلاک می‌زنم
رخ گر نماید آن صنم ماه‌رو مرا

راهم نمی‌دهد سگ کویش بر آستان
داند یقین ز خیل گدایان کو مرا

از بس به گریه خون دل از دیده ریختم
در خاک پای دوست نماند آبرو مرا

شیرین‌تر از شکر بسپارم به کام جان
هر تلخیی که آید از آن تندخو مرا

ساقی بیار باده و مطرب بساز چنگ
کافسرده کرده واعظ بیهوده‌گو مرا

رندی و نیک‌نامی و عشق و سلامتی
باشد همان حکایت سنگ و سبو مرا

کو تا به کوی میکده بسپاردم به خاک
رندی که با شراب کند شست‌وشو مرا

از جام جم طمع نه پسندم زلال خضر
تا هست یک دو ساغر می در سبو مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}