شمارهٔ ۶

غزلیات

طومار عمر چند کنم سال و ماه را
کو باده تا به عرش زنم بارگاه را

ساقی بیا که مانده به زندان حیرتم
دور فلک ز شش جهتم بسته راه را

بر ساغر بلور می لعل‌فام ریز
تا مشتری نظر نکند مهر و ماه را

عشاق را چه حالت پروای کفر و دین
عشق آتشی‌ست میکده و خانقاه را

صحرای عشق وادی حیرت بود در او
ضد خضر راه گمشده گم کرده راه را

بگذار حرص و نخوت و بگذر که رفتگان
بگذاشتند مسند و تخت و کلاه را

از درگهت مران من بیداد دیده را
شوکت به دادخواه بود پادشاه را

دل‌ها عزیز دار و به خواری رها مکن
شه را سزد که قدر شناسد سپاه را

فردا که در مقام حسابم درآورند
در حیرتم که عذر چه گویم گناه را

پاکی دهد نجات و وگرنه کجا بود
موی سفید عذر درون سیاه را

ساغر گدای درگه عشق است در جهان
نه دیر می‌شناسد و نه خانقاه را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}