شمارهٔ ۱۶

غزلیات

رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
ور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست

خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشق
اندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست

آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبی
کوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست

تو ز کوته‌نظری دست نداری ور نه
دامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست

شکوه از دوست به جز دوست نمی‌شاید گفت
که بجز دوست پناهی و هوا‌خواهی نیست

در ره عشق قدم بر اثر پای بنه
هان مپندار که راهی‌ست در او چاهی نیست

سوز عشقت جگر دل‌شدگان پاک بسوخت
هیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست

آسمان کم نکند کینه عشاق مگر
یک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست

به در میکده ساغر به گدایی خوش باش
که گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}