شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

عنان او چو گرفتم دل از فغان افتاد
کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد

ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشود
مگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد

دل مراست تمنای قوت آهی
مگر به فکر مکافات آسمان افتاد

حدیث چشمه ی نوشت به هر کسی که رسید
چو خضر در هوس عمر و جاودان افتاد

نهادشست قضا هر خدنگ کین به کمان
نشان سینه ی من بود و بر نشان افتاد

دمید خط ز رخ دل ستان و جان آسود
زرشک غیر که عمری بلای جان افتاد

ولی ز صدمه ی خار و هجومِ زاغ ، چه باک،
مرا که فصل خزان ره به گلستان افتاد

گهی ز آتش روی تو گه ز آه (سحاب)
چه شعله‌های جهان‌سوز در جهان افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}