شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

اسرار عاشقی ز دلی آشکار شد
کآگه ز شوق ناله ی بی اختیار شد

نه منع پاسبان و نه آزار مدعی
فارغ کسی که خاک سر کوی یار شد

شادم که خاک کوی تو بر سر کسی نکرد
تا بر ره تو دیده ی من اشکبار شد

رفتم چنان ز بوی گل از خود که نیستم
آگه که کی گذشت خزان کی بهار شد

چندان شده است مایل خون ریختن کزو
صید دل (سحاب) هم امیدوار شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}