غزل شمارهٔ ۲۸

غزلیات

سرمست درآمد از خرابات
با عقل خراب در مناجات

بر خاک فکنده خرقهٔ زهد
و آتش زده در لباس طامات

دل برده شمع مجلس او
پروانه به شادی و سعادات

جان در ره او به عجز می‌گفت
کای مالک عرصهٔ کرامات

از خون پیاده‌ای چه خیزد
ای بر رخ تو هزار شه مات

حقا و به جانت ار توان کرد
با تو به هزار جان ملاقات

گر چشم دلم به صبر بودی
جز عشق ندیدمی مهمات

تا باقی عمر بر چه آید
بر باد شد آن چه رفت هیهات

صافی چو بشد به دور سعدی
زین پس من و دردی خرابات

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}