غزل شمارهٔ ۵۵۰

غزلیات

دیدم امروز بر زمین قمَری
همچو سروی روان به رهگذری

گوییا بر من از بهشتِ خدای
باز کردند بامداد، دری

من ندیدم به راستی همه عمر
گر تو دیدی به سرو بر قمری

یا شنیدی که در وجود آمد
آفتابی ز مادر و پدری

گفتم از وی نظر بپوشانم
تا نیفتم به دیده در خطری

چاره، صبر است و احتمال، فراق
چون کفایت نمی‌کند نظری

می‌خرامید و زیر لب می‌گفت
«عاقل از فتنه می‌کند حذری»

سعدیا پیش تیر غمزهٔ ما
به ز تقوا ببایدت سپری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}