شمارهٔ ۴۰

قطعات

در حدود ری یکی دیوانه بود
سال و مه کردی به کوه و دشت گشت

در بهار و دی به سالی یک دو بار
آمدی در قلب شهر از طرف دشت

گفت ای آنان که تان آماده بود
گاه قرب و بعد این زرینه طشت

توزی و کتان به گرما پنج و شش
قندز و قاقم به سرما هفت و هشت

گر شما را بانوایی بد چه شد؟
ور مرا بینوایی بد چه گشت؟

راحت هستی و رنج نیستی
بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}