سعدی
شمارهٔ ۴
خبیثات
ز چشم مست تو امّید خواب میبینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمیتوانمکرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست
سعدی
خبیثات
ز چشم مست تو امّید خواب میبینم
تو خوش بخفت که ما را قرار خفتن نیست
به دیدن از تو قناعت نمیتوانمکرد
حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}