شمارهٔ ۳۹

غزلیات

بی غم نفسی نیست دل باخبر ما
زخمی است که سوزد به دل ما جگر ما

دیدیم که این چشم به آن روی سزا نیست
برخاسته منظور ز پیش نظر ما

ما شعله نماییم ولی تشنه نوازیم
چون ابر چکد آب ز برق شرر ما

شمشیر خجالت که کشد لاف درونان
بی رنگ برآید ز جگر نیشتر ما

می گفت به جان دوش سعیدا دل محزون
زینهار که از خود نروی بی خبر ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}