شمارهٔ ۵۳۵

غزلیات

ای کرده وطن تن، به سوی جان سفری کن
از جان گذر و جانب جانان نظری کن

بر خنجر و شمشیر زبان های فضولان
مانند کر از گوش تغافل، سپری کن

تا منزل مقصود خودی راه درست است
برخیز و به جان منت از این رهگذری کن

دارد خبری گر ز خرابات نگاهی
از بی خبری بی خبران را خبری کن

خواهی ز جهان کام چو ابنای زمان شو
رو در پی دیو و دد و تسخیر پری کن

در هر قدم از خویش نشان مان و بیاز باز
آن گاه به گم کرده رهان راهبری کن

گر سیم بری سیمبری سیمبر آید
برخیز سعیدا و برو فکر زری کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}