بخش ۳۷ - برگشتن مولانا از دمشق بروم

ولدنامه

کرد رجعت بروم باز آمد
رفت چون کبک و همچو باز آمد

قطره اش چون فزود دریا شد
بود عالی ز عشق اعلی شد

چون چنین شد مگو نیافت ورا
کانچه می جست شد بر او پیدا

مطربان را بخواند از سراو
بی سر و پا ببام و بر در او

میزد افغان قوی ببانگ و خروش
بحر عشقش از او بموج و بجوش

حیرت خلق شد در آن افزون
کاین چه شور است و این چگونه جنون

بیقراریش از غم هجران
بیشتر گشته زآن دم هجران

همه از عکس او شده مجنون
هیچکس را نمانده صبر و سکون

پیر و برنا چو ذره ها رقصان
پیش آن آفتاب عشق از جان

گشت در چشم سرد هر آئین
همه را عشق و عاشقی شد دین

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}