غزل شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

کسی که قصه درد مرا نمی‌داند
ز لوح چهره من یک به یک فرو خواند

حدیث شوق به طومار گر فرو خوانم
بجان دوست که طومار سر بپیچاند

بیا که مردم چشمم سرشک گلگون را
به جست و جوی تو هر سو چو آب می‌راند

نگویمت: به تو می‌ماند از عزیزی عمر
که عمر اگرچه عزیز است، هم نمی‌ماند

به آروزی خیال توام خوش آمد خواب
گر آب دیده من بر منش نشوراند

به آب دیده بگردانم از جفای تو دل
که آب دیده من سنگ را بگرداند

گرفت دیده من آب و دل در آن آتش
که گر خیال تو آید کجاش بنشاند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}