غزل شمارهٔ ۳۴۲

غزلیات

مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی
بردم به کمانخانه ابروی تواش پی

خامند کسانی که به داغت نرسیدند
من سوخته آن که به من کی رسد او کی؟

ساقی به سفال کهنم جام جم آور
مطلوب سکندر بد هم در قدح کی

صد بار می لعل تو جانم به لب آورد
ای دوست به کامم برسان یکدم از آن می

مطرب بزن آن ساز جگر سوز دمادم
ساقی بده آن جام دلفروز پیاپی

در شرح فراق تو سخن را چه دهم بسط؟
شرط ادب آن است که این نامه کنم طی

بی رویت اگر دیده به خورشید کنم باز
صد بار کند چشم من از شرم رخت خوی

بی بویت اگر برگذرد باد بهاری
حقا که بود بر دل من سردتر از دی

سلمان ره سودای تو می‌رفت غمت گفت
کین راه به پای چو تویی نیست بروهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}