غزل شمارهٔ ۳۶۹

غزلیات

جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
جز باده مونسی نه که از دل برد غمی

جز دیده کو به خون رخ ما سرخ می‌کند
در کار ما نکرد کس از مردمی، دمی

خوردم هزار زخم ز هر کس به هیچ یک
رحمی نکرد بر من مسکین به هر مرهمی

دریای عشق در دل ما جوش می‌زند
ز آنجا سحاب دیده ما می‌کشد نمی

سرمست عشق را ز دو عالم فراغت است
زیرا که دارد او به سر خویش عالمی

زان پیش روی بر در او داشتم که داشت
روی زمین غباری و پشت فلک خمی

سلمان مگوی را ز دل الا به خود که نیست
در زیر پرده فلک امروز مرحمی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}