شمارهٔ ۱۴

غزلیات

مزن به خون من ای پر عتاب، استغنا
که می پرست نزد بر شراب، استغنا

دلی که در چمن محفل تو ره دارد
زند به باغ چو مرغ کباب استغنا

به خوان فقر بود هر که سیر چشم، زند
به قرص پنجه کش آفتاب استغنا

خوشا دیار قناعت که می زنند اطفال
به شیر دایه، شب ماهتاب استغنا

مکن تواضع اهل زمانه را تقصیر
که کرد خانه ی ما را خراب استغنا

سلیم سوخت مرا تشنگی و بر لب جوی
زند چو موج، لب من به آب استغنا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}