شمارهٔ ۱۵

غزلیات

پیری نشد خزان گل شاخسار ما
موی سفید ماست چو عنبر بهار ما

خواهد به کار آمد اگر خاک هم شویم
افلاک را چو شیشه ی ساعت غبار ما

مردیم و گفتگوی بزرگانه کم نشد
آید صدای کوه ز سنگ مزار ما

گرمی ندیده ایم به عمر خود از کسی
جام شراب ما بود آب خمار ما

خویشی ست در میانه ی ما و گل دورنگ
یک پشت می رسد به خزان نوبهار ما

افلاک و انجمند به کاری، ولی سلیم
کاری نمی کنند که آید به کار ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}