شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

میان عافیت و روزگار ما جنگ است
مدار شیشهٔ ما همچو آب بر سنگ است

ز رازداری ما جمع دار خاطر را
ز گوش تا به لب ما هزار فرسنگ است

غبار، آینه ام را حصار عافیت است
غلاف خنجر ما همچو سوسن از زنگ است

به غمزه کرده چنین جای در دلم، چه عجب
اگر چو تیغ، صلاحش همیشه در جنگ است

به بوستان محبت سلیم مرغ دلم
ز شوق طرهٔ او طایر شباهنگ است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}