شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

بهار آمد و ما را به باغ راهی نیست
شکفته شد چمن و رخصت نگاهی نیست

چو لاله در ته باران نشسته آن مستم
که غیر سایه ی ابرم دگر پناهی نیست

شراب با رخ زردم چه کارها که نکرد
به روزگار چنین آب زیرکاهی نیست

چو مور بر سر غربال در جهان خراب
به هیچ جا نگذاریم پا که چاهی نیست

امید فیض اگر هست از گدایان است
بجز کلاه نمد، پشم در کلاهی نیست

رسیده کار به جان، گر سلیم ازان بدخو
گناه خویش بپرسد کسی گناهی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}