شمارهٔ ۲۷۹

غزلیات

خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست
هزار بوسه مرا پیش آن دهن باقی ست

گل همیشه بهار پیاله می گوید
خزان رسید و همان آب و رنگ من باقی ست

ادای حق محبت تمام نتوان کرد
هزار جان دگر پیش کوهکن باقی ست

حدیث درد دل من نمی شود آخر
سخن نماند و مرا با تو صدسخن باقی ست

هزار سال ز مرگم گذشته است و هنوز
ز حسرت تو مرا آب در دهن باقی ست

خزان کشید ز گل انتقام بلبل را
هنوز دعوی مرغان این چمن باقی ست

چو شمع کشته برونم ز انجمن مبرید
هنوز در سر من شوق سوختن باقی ست

به غیر جسم ضعیفی جنون به من نگذاشت
مرا ز عشق تو یک تار پیرهن باقی ست

غبار من به غریبی سلیم رفت به باد
هنوز در دل من حسرت وطن باقی ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}