شمارهٔ ۳۵۶

غزلیات

سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
یک کار نکردیم که تقصیر نباشد

بی زلف تو آرام به فردوس ندارم
جایی نتوان بود که زنجیر نباشد

در هر نفسی رنگ دگر برکند این باغ
با غنچه بگویید که دلگیر نباشد

آیینه به کف گیر که از رشک بمیریم
در کشتن ما حاجت شمشیر نباشد

افسوس جوانی، که خرد هر که ستوری
پرسد ز فروشنده که این پیر نباشد!

معشوق جوان را چه غم عاشق پیر است
نقصان شکر نیست اگر شیر نباشد

فریاد سلیم از ستم او که ندارم
یک شکوه که چون گریه گلوگیر نباشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}