شمارهٔ ۳۹۱

غزلیات

چو حسن سبز تمنای اهل دید بود
مباش گو به چمن گل چو سرو و بید بود

به بزم شوق، پی آب خوردن دل ما
سفال سبز به از چینی سفید بود

فلک چگونه گشاید دری به روی کسی
که هر ستاره ی او قفل بی کلید بود

کدام فیض که در محفل محبت نیست
چراغ کشته ی این انجمن شهید بود

ترا که فصل شباب است جام می مگذار
که می به دست جوانان حنای عید بود

سلیم را ز جنون نیست بیم کشته شدن
که مست عشق ترا تیغ، برگ بید بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}