شمارهٔ ۴۶۸

غزلیات

ز گریه گشت مرا دیده ی خراب سفید
به رنگ گل که شود در میان آب سفید

برابری به مه من نمی کند هرگز
چنین خوش است ادب، روی آفتاب سفید!

صفای سوختگی بین و فیض آتش عشق
که چون نمک شده خاکستر کباب سفید

ز تاب آتش می بس که چهره اش افروخت
به پیش او نتواند شدن نقاب سفید

ز بس که بی تو سیه دید روزگار مرا
ز گریه شد مژه در چشم آفتاب سفید

کنند اهل محبت ز فیض عشق سلیم
کتان خویش به صابون ماهتاب سفید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}