شمارهٔ ۵۴۰

غزلیات

از بزم می چو آن قد رعنا بلند شد
آتش چو شمع از سر مینا بلند شد

از بس به سینه ی آه شکستم ز بیم او
دودم چو مجمر از همه اعضا بلند شد

پهلو به بستری که نهادم، ز سوز دل
آه و فغان ز صورت دیبا بلند شد

دیوانگان او چو خس و خار می دوند
تا دست گردباد ز صحرا بلند شد

هرجا حدیث ما رود، او نیز داخل است
نام فلک ز دشمنی ما بلند شد

آه و فغان من به فلک شعله زد سلیم
بگریز ای حریف که غوغا بلند شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}