شمارهٔ ۸۱۰

غزلیات

به جامم بادهٔ ناب است و خون دل هوس دارم
نمی‌خواهم گل از کس، تا به داغی دسترس دارم

درای محمل نازم، به حسن صوت مشهورم
ز شوق ناله‌ای، صد کاروان از پیش و پس دارم

گلستان ترا ای باغبان غارت نخواهم کرد
به یک گل می‌شوم راضی، که مرغی در قفس دارم

شب وصل است و بیم غمزه‌اش آشفته‌ام دارد
که بزم میگساری بر سر راه عسس دارم

دلم از گفتگوی پندگویان تیره می‌گردد
گل آیینه‌ام، کی طاقت باد نفس دارم

ز بال خود دو ترکش بسته‌ام دایم که از همت
سر تسخیر ملک دام و اقلیم قفس دارم

درین گلشن سلیم از روشناسان کس نمی‌بینم
چو گل آیینهٔ خود چند پیش خار و خس دارم؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}