شمارهٔ ۸۱۱

غزلیات

هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمی‌دانم
مرا روی تو می‌باید، گل و مل را نمی‌دانم

چو مجنون من به کوی عاشقی می‌آیم از صحرا
تبسم را نمی‌فهمم، تغافل را نمی‌دانم

چو موج چشمهٔ کوثر، ز آلایش پر بلبل
یقین پاک است، اما دامن گل را نمی‌دانم

درین دریا چو موجم خضر می‌راند به آب آخر
ز بس هر لحظه می‌گوید ره پل را نمی‌دانم

بهار آمد سلیم و در چمن پیدا نمی‌گردند
چه بر سر آمده قمری و بلبل را نمی‌دانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}