شمارهٔ ۸۶۸

غزلیات

رسیده ایم به بزم تو، مهربانی کن
شکفته شو ز می، از چهره گلفشانی کن

به حرف خضر مکن اعتبار در ره عشق
سخن بپرس، ولی خود هر آنچه دانی کن

به آب و رنگ چو گل منت بهار مکش
چو شمع چهره ای از سوز دل خزانی کن

غم زمانه ترا پیر کرد ای غافل
بگیر ساغر و چون شاخ گل جوانی کن

به خویش گم شدی از فکر وصل او ای دل
که گفته بود به عنقا، هم آشیانی کن؟

سلیم، روح نظیری ترا مددکار است
برآر تیغ زبان و جهانستانی کن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}