شمارهٔ ۸۷۲

غزلیات

ز دست ساقی، تا کی پیاله نوشیدن؟
خوش است گل ز گلستان به دست خود چیدن

لطیفه ی ست که در کار ناصحان از ماست
چو گل شدن همه تن گوش و حرف نشنیدن

کجاست ساقی مستان در انجمن، تا چند
عبث نشستن و بر روی یکدگر دیدن

گناه بنده خوش آید کریم مفلس را
که هیچ چیز ندارد برای بخشیدن

نگاه دار خدایا ز خست دزدی
که ننگ مرد بود سر ز تیغ دزدیدن

سلیم رنجش اغیار را مضایقه نیست
ولی کسی نتواند ز دوست رنجیدن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}