شمارهٔ ۹۲۴

غزلیات

ز روی دل چه بر اهل هوس آیینه می‌داری
چو گل تا چند پیش خار و خس آیینه می‌داری

در آن دل، ما و دشمن همنشین یکدگر گشتیم
چنین باشد چو بر روی دو کس آیینه می‌داری

ز ذوق حسن خود چون در مقام جلوه می‌آیی
چو طاووسان مست از پیش و پس آیینه می‌داری

به حرف هجر در وصلم ز خویش آگاه می‌سازی
به روی مست از تیغ عسس آیینه می‌داری

ز دلتنگی برونم آر و آن گه روی خود بنما
چو طوطی تا کِیَم پیش قفس آیینه می‌داری

ندارد مردم چشمم رمق دیگر، چرا ای دل
ز عینک هر زمانش بر نفس آیینه می‌داری

به وصل او سلیم اظهار شوق از ابلهی باشد
ز بال خود به عنقا ای مگس آیینه می‌داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}