شمارهٔ ۹۲۹

غزلیات

هر انگشت من از داغ جدایی
همی نالد چو نی در دست نایی

هر آهی کز دلم سوی فلک رفت
ز ره برگشت چون تیر هوایی

دلم را سوی تیغش می کند عشق
به انگشت شهادت رهنمایی

هراسان گردد از شهباز او کبک
چنان کز بیم ترکان روستایی

نشسته گرد چون ساز شکسته
به رخسارم به کنج بینوایی

سلیم از گریه در گرداب خون است
چو نقش داغ در دست حنایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}