شمارهٔ ۹۴۱

غزلیات

چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی
عشق عالم‌سوز، تیغ آفتاب زندگی

خضر از سرچشمهٔ خم بی‌خبر افتاده است
جوهر می آتش مرگ است و آب زندگی

در قیامت از متاع دین و ایمانم مپرس
شد به تاراج فنا در انقلاب زندگی

عاشقان را راحتی گر هست، بعد از کشتن است
چند چون سیماب باشم در عذاب زندگی

خضر پندارد مرا از فیض عشق او ملک
کز کفن می‌آیدم بوی گلاب زندگی

عالم دیگر ترا خواهد به چشم آمد سلیم
می‌شوی بیدار اگر روزی ز خواب زندگی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}