بخش ۹۱ - پند هشتم

شیرین و فرهاد

ز پند هشتمت گویم کزین پند
برآید اهل دولت را دل از بند

مرو تا جهد داری از پی دل
کزو کس را نیامد کام حاصل

دل از هستی خود یکباره بردار
مشو سرگشته گرد خود چو پرگار

بپوش از مهر دوران چشم و شو شاد
که خوش گفته‌ست این یک بیت استاد

همه مهری ز نادیدن بکاهد
هر آنچه چش نبیند دل نخواهد

دل از دل برکن و از دیده هم نیز
که باشد دیده و دل، هر دو یک چیز

ز اول دیده را بردوز و آنگاه
ز دل بگذر که آسان می‌شود راه

به تن شو خاک و زن بر دیده‌ها گرد
که خون از دیده و دل می‌خورد مرد

گر از جور زمان خواهی رهایی
مکن با دیده و دل آشنایی

که مرد از این و آن سیخ تفیده
گهی بر دل خورد گاهی به دیده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}