شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

تا جایزی همی نشناسی ز لایجوز
اندر طریق عشق مسلم نه‌ای هنوز

عاشق نباشد آن که مر او را خبر بود
از سردی زمستان و ز گرمی تموز

در کوی عشق راست نیابی چو تیر و زه
تا پشت چون کمان نکنی روی همچو توز

چون در میان عشق چو شین اندر آمدی
چون عین و قاف باش همه ساله پشت قوز

گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی
ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}