شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

دلبر من عین کمالست و بس
چهرهٔ او اصل جمالست و بس

بر سر کوی غم او مرد را
هر چه نشانست وبالست و بس

در ره او جستن مقصود از او
هم به سر او که محالست و بس

از همه خوبی که بجویی ز دوست
بوسه ای از دوست حلالست و بس

چند همی پرسی دین تو چیست
دین من امروز سوالست و بس

نزد تو اقبال دوامست و عز
نزد من اقبال زوالست و بس

حالی یابم چو کنم یاد ازو
دین من آن ساعت حالست و بس

پرده منم پیش چو برخاستم
از پس آن پرده وصالست و بس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}