شمارهٔ ۲۲۱

غزلیات

هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام

خورشید هر کسی که شب آید فرو رود
خورشید ما برآید هر شب نماز شام

روز فراق رفت و برآمد شب وصال
ای روز منقطع شو و ای شب علی الدوام

ای دوست تا تو باشی اندوه کی بود
تا جان بود به تن تو خداوند و من غلام

هر گه که خدمت آیم ای دوست پیش تو
شادی حلال گردد اندوه و غم حرام

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}