شمارهٔ ۴۱ - پرسند از او که چند هجا گفتی

غزلیات

ای سید کتب خانه برآشفتی
تا ابلهی و بیخودی و خفتی

گفتم هجای (تو) چو گل غنچه
آنرا بیاد سبلت و بشکفتی

گشت آن شکوفه دست بدست از تو
کز خلق رنگ و بویشین ننهفتی

شطرنجی از هجای من آگه شد
تا خاک ره بکوی برون رفتی

آرام کی پذیرد تا محشر
آن کتب خانه را که برآشفتی

سهل است کتب خانه برآشفتن
کتبی بخانه بردی و خوش خفتی

بپذیر زخم مور هجای من
چون زخم مار را تو پذیرفتی

من باوی ار بهجو فتم، خیزم
تو پایدار باش که تا نفتی

گرچه نوردد او بهجای من
من در هجای او نکنم زفتی

باشد که علم هجو بکه افتد
او ما بقول کردن و من مفتی

یک هجو را هزار عوض گویم
پرسند از او که چند هجا گفتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}