غزل شمارهٔ ۵۴

غزلیات

بحر در جوش است و رو دارد به ما
گوهر دریا همی بارد به ما

گنج اسما حضرت سلطان عشق
یک به یک مجموع بشمارد به ما

ما امینیم و امانت آن اوست
هر چه او بسپرد بسپارد به ما

کشت ما از خشکسالی ایمنست
رحمتش پیوسته می بارد به ما

باز یارم میل یاری می کند
تخم نیکی نیک می کارد به ما

دارم امیدی که لطفش از کرم
مائی ما هیچ نگذارد به ما

خاطر موری ز ما آزرده نیست
سید ما کی بیازارد به ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}