غزل شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

آبروی ما ز اشک چشم ماست
همچو ما با آبروی خود کجاست

بحر عشق ما کرانش هست نیست
غرقه ای داند که با ما آشناست

حال ما گر عاشقی پرسد بگو
رند مستی فارغ از هر دو سراست

بینوائی گر گدای کوی اوست
نزد درویشان گدای پادشاست

غیر عشق او حکایاتست و بس
جز هوای او دگر باد صبا است

درد باید درد باید درد درد
درد دل می کش که درد دل دواست

نعمت الله دُرد دردش نوش کرد
آفرین بر وی که او همدرد ماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}