غزل شمارهٔ ۲۵۶

غزلیات

هر که آمد سوی ما با ما نشست
خوش خوشی با ما درین دریا نشست

از سر هر دو جهان برخاست خوش
بر در یکتای بی همتا نشست

عقل مسکین زیر دست عشق شد
عشق مستولی است بر بالا نشست

هر که چون ما همنشینی را نیافت
کی تواند همچو ما تنها نشست

هر که سر در پای خم می نهاد
جاودان افتاد و شد از پا نشست

گردکی گردد به گرد دامنش
رند دریا دل که او با ما نشست

نعمت الله مجلسی آراسته
در خرابات مغان آنجا نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}