غزل شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

جان ما با ما در این دریا نشست
یار دریادل خوشی با ما نشست

از سر هر دو جهان برخاست دل
بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان ما را چو یافت
مجلسی خوش دید و خوش آنجا نشست

چون سر دار فنا دار بقاست
بر سر دار آمد و از پا نشست

ما و ساقی خوش به هم بنشسته ایم
خوش بود با مردم دانا نشست

زاهد مخمور زیر افتاد و شد
عاشق مست آمد و بالا نشست

سید ما نور چشم مردم است
لاجرم بر دیدهٔ بینا نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}