غزل شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

هر که او با ما درین دریا نشست
کی تواند لحظه ای بی ما نشست

از سر هر دو جهان برخاسته
بر در یکتای بی همتا نشست

گرچه تنها بود و تنها جمع کرد
آمد آن تنها و با تنها نشست

عقل رفت و زیر دست و پا فتاد
عشق آمد سوی ما بالا نشست

تشنه ای آمد به سوی ما چو ما
عین ما را دید و در دریا نشست

مجلس عشقست و ما مست و خراب
خاطر رندان ما آنجا نشست

نعمت الله جام می جوید مدام
چون تواند یک زمان از پا نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}