غزل شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

هرکه او با ما در این دریا نشست
آبروئی یافت خوش با ما نشست

بر در میخانه مست افتاده ایم
هرکه آمد پیش ما اینجا نشست

از سر جان و جهان برخاست دل
بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان مست و خراب
خوش بود با شاهد رعنا نشست

بزم رندان جنت المأوی بود
جاودان خواهیم در مأوا نشست

در سر هر کس که سودائی فتاد
کی تواند یک دمی از پا نشست

نعمت الله در همه عالم یکی است
بر سریر سلطنت تنها نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}