غزل شمارهٔ ۲۶۳

غزلیات

نعمت الله از این و آن بگذشت
وز خیالات انس و جان بگذشت

عمر او بود همچو آب حیات
خوش روان آمد و روان بگذشت

نود و چهار سال عمر وی است
گوئیا آن به یک زمان بگذشت

نوجوانی مجو تو از پیری
فکر دیگر بکن که آن بگذشت

چه کنی نقش با خیال محال
تو بخوابی و کاروان بگذشت

عاقل ار نام و ار نشان جوید
عاشق از نام و از نشان بگذشت

زنده دل باشد آنکه پیش از مرگ
همچو سید از این جهان بگذشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}