غزل شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

نعمت الله میر مستان است
در خرابات میر مستان است

در گلستان عشق رندانه
گوئیا چون هزاردستان است

عقل از اینجا برفت و عشق آمد
موسم ذوق می پرستان است

عهد بستیم با سر زلفش
دل اگر بشکند شکست آنست

در عدم خوش به تخت بنشستیم
نزد اهل نظر نشست آنست

چون ز هستی خویش نیست شدیم
هستی اوست هرچه هست آنست

دامن سید است در دستم
جاودان بنده را به دست آنست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}