غزل شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

هر که حلقه به گوش مردانست
نزد مردان مرد مرد آنست

عاشقانی به جان و دل دایم
در طریقت رفیق یارانست

هرچه بینم به عشق حضرت او
جان فدایش کنم که جانانست

سنبل زلف یار داد به باد
کار جمعی از آن پریشانست

همچو جان در کنار خود گیرم
گرچه او پادشاه کرمانست

این چنین پادشه که می شنوی
در همه کائنات سلطانست

نعمت الله که رند سرمست است
بندهٔ خاص شاه مردانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}