غزل شمارهٔ ۳۰۱

غزلیات

نعمت الله حریف مستان است
عاشق روی می پرستان است

در خرابات مست لایعقل
ساقی بزم باده نوشان است

والهٔ زلف روی محبوب است
فارغ از جمع و از پریشان است

نوبت زهد و زاهدی بگذشت
دولت عشق و دور رندان است

نوش کن جام می که نوشت باد
گر هوایت به آب حیوان است

در دلم درد و در سرم سودا
باده درجام و عشق در جان است

هرکجا ساغری که می یابی
نعمت الله همدم آن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}