غزل شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

نعمت الله جان و عالم چون تن است
این چنین جان و تنی آن من است

مصر دل دارم عزیز حضرتم
جسم و جانم یوسف و پیراهنست

صورتم جام است و معنی می مدام
عشق ساقی کار من می خوردن است

حال ما از عقل می پرسی مپرس
در بیان ذوق ما او الکن است

رندم و در میکده دارم مقام
جنت المأوی مدامم مسکن است

شمع جمع عاشقان سر خوشم
حال من بر اهل مجلس روشن است

جام در دور است و سید در نظر
خوش حضوری وقت جان پروردن است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}