غزل شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

دردمندیم و آن دوا این است
راحت جان مبتلا این است

نقش رویش خیال می بندم
در نظر نور چشم ما این است

دل ما جان خود به جانان داد
دولت و دین دو سرا این است

عقل بیگانه رفت و عشق آمد
یار سرمست آشنا این است

همه با اصل خویش واگردیم
ابتدا آن و انتها این است

هر که فانی شود بقا یابد
رو فنا شو که خود بقا این است

نعمت الله هر که دید بگفت
مظهر حضرت خدا این است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}