غزل شمارهٔ ۳۶۵

غزلیات

در این در به جز ما آشنا نیست
به نزد آشنا خود عین ما نیست

گمان کج مبر بشنو ز عطار
که هر کو در خدا گم شد جدا نیست

نه قربست و نه بعد آنجا که مائیم
مگو آنجا کجا آنجا کجا نیست

حباب و موج و دریا هر سه آبند
جدایند از هم و از هم جدا نیست

فنا شو از فنا و از بقا هم
فقیران را فنا و هم بقا نیست

حریف درد نوش و دردمندیم
از این خوشتر دل ما را دوا نیست

وجود این و آن نقش خیالست
حقیقت جز وجود کبریا نیست

اگر گوئی همه حقست حقست
وگر خلقش همی خوانی خطا نیست

چو سید نیست شو از هست و از نیست
چو تو خود نیستی هستی تو را نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}